موقعیت
ساحلی که کهنترین جنگل جهان پشت آن است.
تنکابن میان خزر و دیوارهٔ شمالی البرز نشسته است. آنچه در ادامه میآید، جایی است که ساختمان در آن ایستاده — شهر، دو درّهای که پشت آن باز میشوند، دشتی که بالای درّههاست، و ساحل در دو سوی شهر.
تنکابن
تنکابن روی نوار باریک ساحلی مازندران نشسته است؛ میان آب و دیوارهٔ شمالی البرز. رودخانهٔ چشمهکیله از دل کوه پایین میآید و از میان شهر به دریا میرسد. اینجا شهری است با حدود پنجاهوپنج هزار نفر جمعیت که تمام سال زنده است، نه شهرکی که فقط یک فصل باز میشود.
آنچه پشت شهر ایستاده، بخش کمنظیر ماجراست. جنگل هیرکانی هشتصدوپنجاه کیلومتر در امتداد جنوب خزر کشیده شده و بازماندهٔ جنگلی است که بیستوپنج تا پنجاه میلیون سال پیش این عرض جغرافیایی را پوشانده بود. این جنگل از یخبندانهای دوران چهارم اینجا جان به در برد و تقریباً هیچجای دیگر. یونسکو آن را در سال ۲۰۱۹ در فهرست میراث جهانی ثبت کرد. چهلوچهار درصد گونههای گیاهی ایران در آن میرویند، روی هفت درصد خاک کشور — و پلنگ ایرانی هنوز در آن هست.
اقلیم، نتیجهٔ همین قرار گرفتن میان دریا و کوه است: تابستان گرم و مرطوب، زمستان خنک و بارانی، فصل شنایی که از اواخر بهار تا پاییز ادامه دارد و طبیعتی که هیچوقت خشک نمیشود. شهرستان، اول ایران در مرکبات است — پرتقال شاهسواری نامش را از نام قدیم همین شهر گرفته — و در کنارش کیوی، برنج و چای هم میدهد.
از یک سو بیستوپنج میلیون سال جنگل، از سوی دیگر آب باز.
شهر

رودخانهای که از جنگلِ بالای شهر پایین میآید.

مه روی جنگل، بالای شهر.

جنگل هیرکانی در مه صبحگاهی.

مرکبات؛ شهرستان در این محصول اول ایران است.
دوهزار و سههزار
دوهزار و سههزار نامشان را از رودهایی گرفتهاند که آنها را ساختهاند؛ دو رود در یکی، سه رود در دیگری. هر دو از جادهٔ چالوس، درست بیرون تنکابن، به سمت جنوب باز میشوند و در انبوهترین بخشهای باقیمانده از جنگل هیرکانی بالا میروند: راش، ون، ممرز و چنار، چنان به هم میرسند که جاده به تونلی سبز بدل میشود. اواخر مهر، همهاش یکباره رنگ عوض میکند.
شکل درّهها را همین رودها ساختهاند. زلال و تند از خط برف پایین میآیند و روی بسترهای سنگریزهای چنان پهن میشوند که به دشتهای کوچک میمانند؛ بالای آنها مرتع است و دو طرف، جنگل.
هیچکدام از اینها سفری نیست که باید از قبل برنامهریزی شود. این همان چیزی است که پشت ساختمان ایستاده — آنقدر نزدیک که یک صبح در جنگل و یک بعدازظهر روی ساحل، جمعهٔ معمولی اینجاست.
راش و ممرز آنقدر به هم میرسند که جاده تونلی سبز میشود.

درّهٔ سههزار، در دل خشکی و پشت تنکابن.

جادهٔ درّه، زیر سایبان جنگل.

روستایی در دوهزار زیر برف، بر دامنهٔ بالای درّه.

یوج، یکی از آبادیهای درّهٔ سههزار.
دریاسر
سیوپنج کیلومتر بالاتر از شهر، آنجا که جنگل تمام میشود، زمین باز میشود و دریاسر شروع میشود. دشتی است در ارتفاع حدود دو هزار متر، حلقهزده میان قلهها، و آنقدر چشمه دارد که در بهار بهسختی میشود جای خشکی رویش پیدا کرد. آب ذوبشده بهجای آنکه یک بستر بکَند، در دهها جوی کمعمق روی علف پخش میشود.
اوایل تابستان همهاش زرد میشود از گلهای وحشی؛ همان تصویری که از دریاسر میگیرند و اولین چیزی که هرکس آنجا رفته تعریف میکند. دشت را میچرانند، کشت نمیکنند، و هیچ ساختوسازی رویش نیست.
از نظر جغرافیایی، دریاسر یک درز است: نقطهای که جنگل مرطوب خزری تمام میشود و ارتفاعات خشک الموت شروع. دو چشمانداز که نباید در یک قاب کنار هم بیایند، از یک نقطهٔ ایستادن دیده میشوند.
آنقدر چشمه دارد که در بهار جای خشک پیدا نمیکنی.

دریاسر در اوایل تابستان، زیر گلهای وحشی.

آب ذوب برف که بهار روی دشت پخش میشود.

دشت، همانجا که جنگل خزری تمام میشود.
ساحل و راه رسیدن
فرودگاه رامسر کمتر از بیست دقیقه با ساختمان فاصله دارد. برای خانهٔ دوم، این عدد از هر عدد دیگری در این صفحه مهمتر است: فرق میان آخر هفتهای که جمعه صبح شروع میشود و آخر هفتهای که در جاده میگذرد. راه دیگر، جادهٔ چالوس است؛ دویستوپنجاهوهفت کیلومتر درّه و جنگل، جادهای که خیلیها فقط به خاطر خودش میروند.
خط ساحلی، دو طرف شهر، صاف و باز است؛ ماسه، نه سنگریزه، و کوه در تمام طولش پشت سر پیداست. ساحل خودِ تنکابن ساحلی کاری است: بازار ماهی، قایقهای بالا کشیده، و چشمهکیله که از کوه پایین میآید و وسط شهر از زیر پل قدیمی میگذرد تا به دریا برسد.
راه رسیدن
زمان رسیدن به فرودگاه رامسر، عدد خودِ مالکان است. بقیهٔ فاصلهها، فاصلههای جادهای منتشرشدهاند.

پل چشمهکیله، تنکابن.

خط ساحلی، دو طرف شهر.
زمین پروژه
جایی که ایستاده است.
بلوار شیرودی، ساحل تنکابن. برج روی خودِ ساحل بنا شده؛ شهر پشت آن است و جادهٔ ساحلی، بهجای آنکه از مقابلش بگذرد، از خط ساحل عقب نشسته است.


تصویر ماهوارهای زمین پروژه و خط ساحلی پیرامون آن.